درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)

اکت اولین بار برای حملات پنیک ساخته شد

اولین حمله وحشت زدگی من (استیون هیز) در پاییز ‍۱۹۷۸ در جلسه هیات علمی دانشکده روانشناسی اتفاق افتاد. پروفسورها بازهم در حال دعوا بودند. من به‌عنوان استادیاری جوان، می‌خواستم فریاد بزنم که لطفا تمامش کنید! برای جلب‌توجه آن‌ها و ارائه درخواستم، دستم را بالا بردم. اما آن‌ها به شدت مشغول دعوا بودند. بعد از یک دقیقه یا همین حدود، دستم را پایین آوردم اما نه به این دلیل که دیگر نمی‌خواستم صحبت کنم بلکه فکر می­کردم دارم از دنیا می­روم. ضربان قلبم به قدری شدت یافته بود که قادر به شمارش آن نبودم. چیزی در آن دعوای وحشتناک منجر به تحریک حمله اضطرابی در من شد که قبلاً هرگز مانند آن را شاهد نبودم.

هیز، استیون. (۲۰۱۹). ذهن آزاد شده. ترجمه دوستی، پیمان. حسینی نیا، نرگس. ماندگار، مهدی. پیرتاج، مهدی. (۱۴۰۰). انتشارات امین نگار: تهران.

سفارش کتاب ذهن آزاد شده
نویسنده دکتر استیون هیز، ترجمه دکتر پیمان دوستی و همکاران

بعد از سال‌ها که رویکرد درمانی پذیرش و تعهد درمانی[۱] (ACT؛ در این مورد، به‌عنوان یک کلمه به معنی “عمل” گفته می­شود، نه به‌عنوان حروف آغازین آن) را برای کمک به مواجهه با هیولاهایی از این نوع ایجاد کردم، فهمیدم محرکی[۲] که موجب تحریک حمله هراس در من شده بود، چیست. در این تجربه اولیه هراس، به قدری درگیر اضطراب خود بودم که می‌خواستم هر طور شده از نظر ذهنی از آن فاصله بگیرم. قصد داشتم به همکارانم بگویم که به دلیل اضطراب باید از آن وضعیت فرار کنم، اما زبان در دهانم نمی­چرخید. در آن لحظه به حالت نشسته بودم با ردیفی از صندلی‌ها که به‌صورت مانع و بدن‌هایی که مسیر مرا سد کرده بودند، روبرو بودم و از درب اتاق فاصله داشتم. بیرون رفتنم غیر ممکن بود.

همان‌طور که ناامیدانه سعی می­کردم طرحی برای فرار از آنجا پیدا کنم، ناگهان اتاق ساکت شد و متوجه شدم همکارانم مرا دیده­اند که دستم را بالا آوردم. اکنون همه آن‌ها به من نگاه می‌کردند و منتظر صحبت من بودند. دهانم را باز کردم اما صدایی بیرون نیامد. چشمانم بی‌اختیار حول اتاق می‌چرخیدند و منظره هولناک نگاه خیره تعداد زیادی از افراد را شاهد بودم. برای نفس کشیدن تلاش می­کردم. بعد از زمانی که انگار چندین سال به نظر می‌رسید اما احتمالا فقط ده یا پانزده ثانیه بود، آن گروه متحیر، جنگ خود را دوباره شروع کردند، درحالی‌که من هنوز به صندلی خود چسبیده بودم و مانند ماهی بیرون از آب، دهان خود را باز و بسته می‌کردم و نمی‌توانستم هیچ کلامی به زبان بیاورم.

سفارش کتاب ذهن آزاد شده

احساس تحقیر و وحشت داشتم. این حس شدید و غیر منتظره اضطراب را قبلاً تجربه کرده بودم اما هرگز به حدی نرسیده بود که نتوانم عکس‌العملی از خود نشان دهم. پس از پایان آن جلسه وحشتناک، با پاهایی ناآرام از اتاق بیرون رفتم و مطمئنم همکارانم متوجه وضعیت غیر طبیعی من شده بودند. قبلاً ذهنم نقشه‌هایی برای اقداماتی در این شرایط را ترسیم کرده بود که منطقی به نظر می‌رسیدند اما اکنون می‌دانیم که آن نقشه‌ها، اختلال هراس را تشدید می‌کنند. مضطرب از خود می‌پرسیدم: چگونه می‌توانم این وضعیت را کنترل کنم؟ چگونه می‌توانم از تکرار این اتفاق جلوگیری کنم؟ به زودی شروع به برداشتن گام‌هایی برای اجتناب از وضعیت‌ها، مکان‌ها، یا فعالیت‌هایی کردم که حمله اضطراب و از بین رفتن عملکردم در آنها می‌توانست مشکل ساز شود. با برداشتن این گام‌ها به تدریج احساس راحتی می‌کردم و سفر خود به سوی جهنم اختلال هراس را آغاز کردم.

این وضعیت، نوعی «تله میمون[۳]» بود. در بعضی از مناطق آفریقا، بومیان، سوراخ‌های کوچکی را در کدوهای حلوایی ایجاد می­کردند و سپس آن‌ها را با تکه‌‌هایی از موز پر کرده و به درختان گره می‌زنند. سوراخ‌ها به قدر کافی بزرگ بود که میمون بتواند دستش را درون آن‌ها وارد کند، اما هنگامی‌که تکه‌های موز را در دست می‌گیرد، دستش را به قدری پر می‌کند که نمی‌تواند آن را از سوراخ کدو حلوایی خارج کند. بدین ترتیب، میمون در تله می‌افتد.

حتماً تصور شما این بود که میمون، تکه‌های موز را رها می‌کند، اما این اتفاق نمی‌افتد. میمون فریاد و سر و صدا راه می‌اندازد – درحالی‌که محکم به تکه‌های موز چسبیده است – و تا زمانی که بومیان دوباره برگشته و جایزه خود را بگیرند (میمون‌ را به اسارت خود در بیاورند)، به مبارزه ادامه می‌دهد.

من به «جایزه» زندگی بدون اضطراب، یا حداقل زندگی با سطح اضطراب بسیار کمتر، چسبیده بودم. این کار به نظرم منطقی بود. چه کسی در ذهن خود از چنین چیز به‌ظاهر عاقلانه‌ای دست می‌کشید؟ آیا این به معنای دست کشیدن از زندگی سالم نبود؟ در عوض، مثل میمون‌ها در تله موز، تقلا، کشمکش و مبارزه کردن افتاده بودم و همه این‌ها بی‌فایده بود. من گرفتار دام اضطراب شده بودم.

سفارش کتاب ذهن آزاد شده

تنها وقتی چگونگی بهبود یافتن را کشف کردم که تلاش برای کنترل اضطراب را رها کردم. زمانی که از دیدگاه نادرستم دست کشیدم (زمانی که تکه موز ذهنی­ام را رها کردم) ذهنم توانست بدتر کردن وضعیت اضطراب را متوقف سازد.

در نهایت، با نگرش مهربانی با خود[۴] و کنجکاوی بی‌غرضانه، به سمت اضطراب خود حرکت کرده و سپس به آرزوی خود برای عشق ورزیدن و ایجاد تغییر روی آوردم، اگرچه این دو دقیقا حوز‌ه‌هایی از زندگی من بودند که بیشترین آسیب‌پذیری را احساس می­کردم. این کار به من آموخت که اگر خواستار تغییر بخش‌های دشوار گذشته خود باشم، لازم است بیاموزم که چگونه این بخش‌ها را به‌آرامی، مهربانی با خود و بدون توجه بیش‌ازحد لازم به آن‌ها، با خود حمل کنم. در آن لحظه که به جای فرار از درد، به سمت آن چرخیدم، صرف نظر از اینکه احساس اضطراب داشتم یا نه، فرصت‌های زندگی به تدریج شروع به آشکار شدن کردند.

تجربه شخصی من باعث شد تا در جستجوی پاسخ­هایی برای این سوال باشم که چرا “ذهن ما تا این حد اسیر دیکتاتور درون و انگیزه قدرتمند آن برای حل مشکل ما به وسیله اجتناب کردن است”. همچنین می‌خواستم روش‌های علمی ثابت شده‌ای را برای چرخش (تغییر جهت) به سمت پذیرش بیاموزم و سپس عادت­های سالم­تری ایجاد کنم. طی دهه‌ها تحقیق، آموختیم که وقتی افراد برخی از اکتشافات کلیدی خاص ما در مورد نحوه عملکرد ذهن‌هایمان را درک می­کنند، بهتر می­توانند چگونگی چرخش (تغییر جهت) را درک کنند. با مشاهده نحوه عملکرد دیکتاتور درون‌مان، به استفاده از روش جدیدتری به نام “ذهن آزاد شده” نزدیک‌تر می‌شوید، که تقریبا در هر حوزه‌ای از زندگی بشر سودمند خواهد بود.

سفارش کتاب ذهن آزاد شده

آموخته‌ایم که گرایش به سمت انعطاف ناپذیری روانشناختی، درست در راستای زبان و تشخیص انسان تکامل یافته است. این استعدادهای روانی شگرف که به ما امکان استفاده از شکل‌های زیبایی از تفکر نمادین برای حل مساله، انجام آزمایش‌های علمی، ایجاد تحقیقات عالی و ابداع فناوری جدید را می‌دهند نیز، توسط صدای دیکتاتور درون ذهنمان به وجود می­آیند. استعدادهای تفکر نمادین ما، افکار را با واقعیتی قابل مقایسه با واقعیت جهان خارجی سرمایه­گذاری می­کنند. می‌توانیم خاطرات خود را به قدری زنده طراحی کنیم که یادآوری آن‌ها، همان احساسات یا واکنش­های مغزی را که هنگام وقوع حوادث احساس می­کردیم، تحریک کند. پیام‌هایی که از طریق صدای دیکتاتور درون به خودمان می‌دهیم، آن­گونه که فکر می‌کنیم شنیده نمی‌شوند، بلکه به‌عنوان حقایق سخت، ادراک می‌شوند. در صورت تهدید کننده بودن این پیام‌ها، به آن‌ها به همان شیوه‌های غریزی که در جهان با تهدیدها مبارزه می‌کنیم، واکنش نشان می‌دهیم. افکار ما می‌توانند به همان اندازه ترس از یک شیر که در دشت ساوانای[۵] کهن بر ما شیهه می‌کشد، از همان پاسخ جنگ یا گریز استفاده کند و ما در تلاش برای گریز، پنهان شدن، یا کشتن باشیم. همچنین نحوه تکامل فرایندهای فکری ما به این موضوع بستگی دارد که ذهن‌ ما به چه میزانی به‌طور خودکار به سمت افکار منفی سوق می­یابد. افکار ما در شبکه‌های متراکمی از الگوهای فکریِ ذخیره شده دائمی قرار دارد و در هر لحظه‌ای، یک تفکر خاص، مثل «او از دیدن من خوشحال به نظر نمی­رسد»، می‌تواند آبشار کاملی از افکار منفی را تحریک کند، مانند افکار درباره لحظات ناامیدی در کودکی‌مان که مجددا به سمت ما هجوم می‌آورند. نمی‌توانیم دکمه حذف یا توقف را فشار دهیم و تلاش‌ ما برای انجام این کار تنها منجر به تشدید قدرت افکار منفی‌مان می‌شود.


[۱]. Acceptance and Commitment Therapy

[۲]. Trigger

[۳]. Monkey Trap

[۴]. Self-Kindness

[۵]. Ancient Savannah

فعالانه فکر کردن به کمک اکت

زبان قضاوت‌گر ما معتقد است که همه چیز را می‌داند و نیازی به تجربه کردن نیست. در بسیاری از موارد وقتی درباره موضوعی صحبت می‌شود، بلافاصله ذهن می‌گوید: “من می‌دانم این چیست، نیاز نیست آن را تجربه کنی”. باید بگویم در این مورد کودکان از ما جلوتر هستند. آنها سعی می‌کنند همه چیز را کشف کنند و مانند دانشمندی به کسب اطلاعات می‌پردزاند.

منبع: دوستی، پیمان. (۱۴۰۰). مهارت های زندگی بر اساس پذیرش و تعهد درمانی متمرکز بر شفقت. انتشارات امین نگار: تهران. چاپ چهارم.

سفارش این کتاب

کودکی که از پدرش پرسید، این چیست؟ ذهن پدر با یک کلمه به نام “دوچرخه” مدعی شد که همه چیز را درباره آن می‌داند و نیازی به تجربه کردن ندارد. سپس پدر همان کلمه را به کودک انتقال داد. برای مدتی صحنه را تماشا کردم. کودک همه اجزا دوچرخه را وارسی می‌کرد. درباره نحوه کارکرد هریک از آنها سوال می‌پرسید و کنجکاوانه به کشف این وسیله جدید می‌پرداخت.

در واقع تفکر نقاد مستلزم این است که گاهی به آنچه که ذهن می‌گوید “شک” کنید و دوباره موضوع را بررسی کنید. گاهی به مراجعینم می‌گویم: چطور متوجه شدی؟ ذهنت گفت؟ چرا از ذهنت تشکر نمی‌کنی که فرصتی برای تجربه کردن در اختیارت نمی‌گذارد(با لحنی شکاک و تمسخر آمیز نسبت به ذهن)؟

اولین قدم برای داشتن تفکر نقاد، فعالانه فکر کردن است. برای فعالانه فکر کردن باید اطلاعات بیشتری در خصوص موضوع به دست بیاوریم، احتمالات مختلف را بررسی کنیم و با افرادی که درباره آن حیطه تجربه دارند صحبت کنیم. فراموش نکنید که بی چون و چرا به آنچه ذهن‌تان می‌گوید، گوش فرا ندهید.

لیستی از کلماتی تهیه کنید که فکر می‌کنید می‌دانید معنی آنها چیست، اما اگر به شما بگویند آن را توضیح دهید، نمی‌توانید.

سعی کنید یکی از موضوعاتی که طی این هفته برایتان اتفاق می‌افتد را به خاطر بسپارید. کمی در ذهن‌تان عقب بیاستید و به آنچه ذهن‌تان می‌گوید گوش کنید. به آنچه ذهن‌تان می‌گوید کمی‌شک کنید و فرصتی برای تجربه کردن و کسب اطلاعات در اختیار خودتان قرار دهید.

تاریخ / ساعت: ………………………………………………………

موضوع: ……………………………………………………………..

آنچه ذهن درباره آن موضوع به شما گفت: ………………………………………………………………….

چطور به ادعای دانستن ذهن‌تان شک کردید و چه اطلاعات جدیدی بدست آوردید: ……………………………………………………..

مطالب بیشتر:

مهارت حل مساله در اکت

در رابطه بمانم یا جدا شوم؟ این رشته تحصیلی را بخوانم یا نخوانم؟ بچه دار بشوم یا نه؟ از شغلم استعفا بدهم یا نه؟ و … . تا به حال با چنین دو راهی‌هایی روبرو شده‌اید؟ اگر بله تبریک می‌گویم، زیرا ذهن‌تان کارکردهای طبیعی خودش را به درستی انجام داده است.

منبع: دوستی، پیمان. (۱۴۰۰). مهارت های زندگی بر اساس پذیرش و تعهد درمانی متمرکز بر شفقت. انتشارات امین نگار: تهران. چاپ چهارم.

سفارش این کتاب

در دو راهی‌های سخت هیچ راه حل آسان و سریعی وجود ندارد، چراکه اگر وجود داشت از اول هم دو راهی ‌ایجاد نمی‌شد. در برخی موارد سپری شدن زمان به انتخاب یک راه کمک می‌کند، اما این راهبرد تا همیشه کارآمد نیست، زیرا در مواردی ممکن است فرصت را از دست بدهید. در هر صورت بدانید که راه حل آسان و سریعی وجود ندارد…

به یاد داشته باشید هنگام برخورد با دو راهی‌ها، هر لحظه در حال انتخاب هستید. مادامی که از همسرتان جدا نشده‌اید، انتخاب کرده‌اید که در رابطه بمانید. مادامی که رشته‌ای را انتخاب نکرده‌اید، انتخاب کرده‌اید که رشته‌ای را انتخاب نکنید، مادامی که بچه دار نشده‌اید، انتخاب کرده‌اید بچه دار نشوید و … .

پس اگر فعلا انتخاب کرده‌اید در شغل‌تان بمانید(هنوز استعفا نداده‌اید)، فعلا در رابطه بمانید(هنوز جدا نشده‌اید) و … از خود بپرسید که امروز می‌خواهم چطور کارمند یا همسری و … باشم.

زمان‌هایی را در روز به بررسی مزایا و معایب هر راه حل اختصاص دهید. توجه کنید که زمانی را برای این کار اختصاص دهید، پس هنگام تماشای تلویزیون و … به‌این بررسی نپردازید. همچنین برای این کار حتما از کاغذ و خودکار استفاده کنید، چرا که اجرای ذهنی آن، سود کمی‌ را نصیب‌تان می‌کند.

بدانید هر راهی را که انتخاب می‌کنید مقداری تنش به همراه خواهد داشت، پس آغوش‌تان را برای افکار و احساس‌های ناخوشایند احتمالی باز کنید و به آنها اجازه حضور دهید و با شفقت بیشتری با خود رفتار کنید.

  1. اذعان داشته باشید که هیچ راه آسانی وجود ندارد و هر انتخاب تنش‌های خاص خودش را دارد.
  2. به انتخاب‌تان اذعان داشته باشید. اگر هنوز طلاق نگرفته‌اید، پس انتخاب کرده‌اید برای ۲۴ ساعت آینده یا یک هفته آینده یا … در این رابطه بمانید. پس در این مدت چطور همسری می‌خواهید باشید؟ برای امروز می‌خواهید چطور رفتار کنید؟ ارزش‌هایتان درباره نحوه رفتار کردن امروزتان به شما چه می‌گویند؟ لیست رفتارهایی که می‌خواهید امروز انجام دهید را تهیه کنید.
  3. روزی ۱۰ دقیقه به بررسی مزایا و معایب هر راه بپردازید. پیش‌تر توضیح داده شد که حتما زمان‌هایی را برای این کار اختصاص دهید و از کاغذ و خودکار استفاده نمایید. بدین منظور جدولی را طراحی کرده‌ام، پس از این جدول استفاده نمایید. ممکن است مواردی را در روز بعد به خاطر بیاورید، آنها را هم به ادامه این جدول اضافه کنید.
راه شماره یکراه شماره دو
مزیامعایبمزایامعایب
۱-
۲-
۳-
و ….
۱-
۲-
۳-
و ….
۱-
۲-
۳-
و ….
۱-
۲-
۳-
و ….
  • به افکار و احساس‌های ناخوشایندی که در هر انتخاب سراغ‌تان می‌آید توجه کنید، آغوش‌تان را باز کنید و پذیرای آنها باشید.
  • به آنچه ذهن‌تان می‌گوید آگاه باشید، اما غرق آنها نشوید.
  • با شفقت بیشتری با خود رفتار کنید.

مطالب بیشتر:

مدیریت زمان با اکت

در بسیاری از موارد سوال چطور شروع کنم، می‌تواند سوالی چالشی باشد. برای پاسخ به‌این سوال قبل از هرچیز باید بدانید که در حال حاضر زمان خود را چطور می‌گذرانید. فعالیت‌های روزمره شما ممکن است مواردی مانند مطالعه، کلاس، رفت و آمد، خواب، تماشای تلویزیون، لباس شستن، غذا خوردن، صحبت با تلفن، ورزش و … باشد.

منبع: دوستی، پیمان. (۱۴۰۰). مهارت های زندگی بر اساس پذیرش و تعهد درمانی متمرکز بر شفقت. انتشارات امین نگار: تهران. چاپ چهارم.

سفارش این کتاب

درباره هفته گذشته خود فکر کنید و هرکاری را که فکر می‌کنید در هر روز و هر ساعت انجام داده‌اید با تفکیک روز و ساعت، یادداشت کنید.

تمامی فعالیت‌های خود را برای هفته آینده یادداشت کنید. به یاد داشته باشید که زمانی که اولین بار می‌خواهید این فعالیت‌ها را انجام دهید، ممکن است کمی سخت باشد، پس صبور باشید.

به داستان‌هایی که ممکن است ذهن‌تان تعریف کند تا مانع انجام فعالیت‌هایتان شود، گوش کنید. متوجه آنچه ذهن‌تان می‌گوید باشید و هر لحظه انتخاب کنید که می‌خواهید مطابق خواسته خودتان عمل کنید، یا مانند عروسکی اختیار خود را به دست افکار و احساس‌هایتان بسپارید؟

به هنگام انجام فعالیت‌ها ممکن است احساس‌های ناخوشایندی برای شما به وجود آید. بدانید که هیچ راه آسانی وجود ندارد، پس پذیرای این احساس‌های ناخوشایند احتمالی باشید و فضایی برای حضور آنها در ذهن‌تان ایجاد کنید.

فراموش نکنید که اگر منتظر هستید تا هیچ احساس ناخوشایندی وجود نداشته باشد تا به فعالیت‌هایتان بپردازید، هیچ وقت این اتفاق نخواهد افتاد.

اگر موانعی از بیرون در مسیر فعالیت‌هایتان قرار دارند، آنها را نیز یادداشت کنید. موانع بیرونی چیزهایی شبیه به فعالیت‌های سایر اعضای خانواده حین برنامه ریزی شما، مسائل پزشکی، قانونی و … می‌باشند. راه‌های احتمالی که می‌توانید با آنها بر موانع بیرونی چیره شوید را نیز یادداشت کنید.

چند ساعتی را در برنامه خود خالی بگذارید تا اگر حادثه‌ای پیش بینی نشده برای‌تان رخ داد، به برنامه اصلی‌تان صدمه‌ای وارد نکند.

توقع‌تان را از خودتان به اندازه‌ای معقول در نظر بگیرید. ظرفی یک لیتری، توان نگهداری بیش از یک لیتر را ندارد.

مطالب بیشتر:

استعاره ماهی گیری در اکت

ماهی‌ها موجودات جالبی هستند. زمانی که طعمه‌ای را بر روی قلاب می‌گذاریم و در آب می‌اندازیم، ماهی طعمه را می‌بیند و با تصور اینکه غذاست، به سمت آن حمله می‌کند و در دام صیاد می‌افتد. تا به‌اینجای کار نکته عجیبی وجود ندارد، چرا که طبیعی است که در اولین نگاه، طعمه به مانند غذا فرض شود.

منبع: دوستی، پیمان. (۱۴۰۰). مهارت های زندگی بر اساس پذیرش و تعهد درمانی متمرکز بر شفقت. انتشارات امین نگار: تهران. چاپ چهارم.

سفارش این کتاب

ماجرا از اینجا عجیب می‌شود که اگر ماهی را از قلاب رها کنید و به آب بیاندازید، دوباره با همان طعمه قبلی نیز اسیر صیاد می‌شود. ذهن ما هم شبیه همان ماهی‌گیر عمل می‌کند و جای تعجب نیست اگر بگویم ما نیز فرق چندانی با ماهی نداریم.

ذهن عادت دارد در هر لحظه انواعی از طعمه‌ها را به سوی ما روانه کند. داستان‌های ترسناک آینده، خاطرات دردناک گذشته، زندگی‌ای که می‌توانستم داشته باشم و اکنون ندارم، مشکلاتی که هم اکنون با آنها سر و کار دارم و موارد بسیار زیاد دیگری که هر لحظه به ما یاد آور می‌شود. البته که این بخش طبیعی کارکرد ذهن انسان است. اگر ذهن شما هم مانند ذهن من عمل کند، با این داستان‌ها آشنا هستید. اما سوال اینجاست، زمانی که سفت و سخت به‌این طعمه‌ها می‌چسبید، چقدر زمان و انرژی صرف می‌کنید؟ چقدر از فعالیت‌های روزمره خود باز می‌مانید؟ چقدر سطح کارکرد و عملکردتان افت می‌کند؟ تا چه میزان انگیزه‌های دنبال کردن اهداف‌تان کاهش می‌یابد؟

همه داستان به‌اینجا ختم نمی‌شود. در واقع روی دیگری از سکه نیز وجود دارد. شما می‌توانید پیوسته از طعمه‌های ذهنی‌تان آگاه باشید اما اسیر آنها نشوید. چطور ممکن است؟ جواب ساده است.

به داستان‌هایی که ذهن‌تان تعریف می‌کند، توجه کنید. هربار که طعمه‌ای به سوی‌تان پرتاب می‌شود، به خود یادآور شوید که “آها! باز هم همان طعمه، من این طعمه را می‌شناسم”. داستان خاطرات دردناک. در هر لحظه سعی کنید کمی در ذهن‌تان عقب‌تر بیاستید و نگاهی دوباره به افکار و احساس‌هایتان داشته باشید. می‌خواهم هر لحظه انتخاب کنید که به افکار و احساس‌هایتان چطور می‌خواهید پاسخ دهید. آیا می‌خواهید اسیر این طعمه‌های ذهنی شوید، یا از آنها آگاه باشید و به مسیر خود ادامه دهید؟

مطالب بیشتر:

استعاره گلام سفرهای گالیور در اکت

از دوران کودکی به طور حیرت انگیزی به برنامه “سفرهای گالیور” علاقه داشتم. شخصیتی در این برنامه وجود داشت که همه ما او را با نام “من می‌دانستم” می‌شناسیم. بله، “گلام” شخصیتی بود که همیشه هشدارهایی در خصوص وقایع ناخوشایند اعلام می‌کرد.

منبع: دوستی، پیمان. (۱۴۰۰). مهارت های زندگی بر اساس پذیرش و تعهد درمانی متمرکز بر شفقت. انتشارات امین نگار: تهران. چاپ چهارم.

سفارش این کتاب

گرچه گاهی هشدارهای او جدی بود، اما در اکثر مواقع شدت هشدارها با موقعیت تهدید همخوانی نداشت. کمی که سنم بیشتر شد، متوجه حضور “گلام” در وجود خودم هم شدم. نام او را “ذهن قصه گو” گذاشتم.

این کاملا طبیعی است که ذهن هشدارهایی در خصوص اتفاقات ناگوار آینده، خاطرات ترسناک گذشته، و یا تهدیدهای غریب الوقوعی که ممکن است اتفاق بیوفتد به ما بدهد. این بخشی از کارکردهای طبیعی ذهن انسان است. بعضی از داستان‌هایی که ذهن تعریف می‌کند کاملا واقعی هستند که به آنها حقایق می‌گوییم. اما سوال اینجاست که چسبیدن به‌این افکار، چه کمکی به غنی زندگی کردن ما می‌کند؟

زمانی که ذهن‌تان شروع به تعریف داستان‌ها می‌کند، به افکار خودآیندتان توجه کنید و هر یک را مشخص کنید.

فاجعه سازی(گذشته یا آینده): ………………………………….

آرمانی سازی(گذشته یا آینده): ………………………………….

مرور خاطرات: ………………………………………………………

ترس‌های آینده: …………………………………………………….

سایر کارکردها: ………………………………………………………..

حال که این کارکردها را شناسایی کردید، به آنها از زاویه دیگری نگاه کنید. محتویات ذهن‌تان را بر روی تکه‌هایی از کاغذ بنویسید و آنها را کمی دورتر از خود قرار دهید. می‌خواهم از نمایی بالاتر و بدون غرق شدن به آنها نگاه کنید. اینها همان چیزهایی هستند که کنترل زندگی شما را به دست گرفته اند. افکاری که مانع انجام دادن کارهای شما می‌شوند. هشدارهایی که مانع غنی زندگی کردن‌تان می‌شوند. به راستی این همان زندگی است که می‌خواهید داشته باشید؟ می‌خواهید به افکار اجازه دهید که شما را کنترل کنند؟ شما نمی‌توانید مانع حضور آنها شوید، اما چطور زندگی کردن و رفتار کردن‌تان کاملا در دست خودتان است.

مطالب بیشتر:

افسانه عشق ابدی

آیا عشق ابدی واقعاً وجود دارد؟

در روزهای اول یک رابطه، احساسات عاشقانه شدید و طولانی‌ هستند. این چیزی است که ما معمولاً به آن “مرحله ماه‌عسل” رابطه می‌گوییم؛ اما این زمان خیلی طول نمی‌کشد (در بیشتر روابط، به‌طور متوسط ​​شش تا هجده ماه) و به‌ندرت بیش از سه سال است.

منبع: درمان پذیرش و تعهد با عشق (سفارش این کتاب)/ نویسنده: راس هریس/ مترجمان: پیمان دوستی، سپیده هدایتی، حسین محققی

سفارش این کتاب

هنگامی‌که این حس به پایان رسید، به‌طورکلی احساس خلأ می‌کنیم. درواقع، هنگامی‌که مرحله ماه‌عسل به پایان می‌رسد، بسیاری از مردم از همسرشان جدا می‌شوند و استدلالشان این است: “درسته. من دیگر عاشق نیستم، بنابراین واضح است که همسر مناسبی برای من نیست. من دیگر در این رابطه نمی‌مانم”.

افسوس، آنچه که تنها اندکی از افراد آن را دریافته اند این است که یک رابطه امن، عاشقانه و معنادار درست زمانی آغاز می‌شود که رابطه از مرحلۀ ماه عسل فراتر ‌رود (واقعیتی که ترانه‌سرایان، شاعران و آوازه خوان ها به آن بی‌اعتنا هستند).

مرحله ماه ‌عسل مثل این می‌ماند که ماده ‏ای مخدر را استعمال کرده‌اید و ازخود بی‌خود شده‌اید. حالا این مواد دارند با احساسات شما بازی می‌کنند. هنگامی‌که از خود بی‌خود شده‌اید همسرتان فوق‌العاده به نظر می‌رسد؛ اما واقعیت را نمی‌بینید، شما صرفاً تصوراتی دارید که ناشی از مصرف مواد مخدر است.

تنها زمانی که آثار آن از سرتان پرید همسرتان را همانطور که هست می‌بینید. ناگهان متوجه می‌شوید که زره درخشان شوالیه، از نقاطی زنگ‌زده پوشیده شده است و این اسب سفید درواقع الاغی خاکستری رنگ است و یا لباس ابریشم خالص دوشیزه تنها نایلونی ارزان ‌قیمت است و گیسوان بلند طلایی‌اش یک کلاه‌گیس است. طبیعتا شاید کمی به شما شوک وارد شود؛ اما درست همین­جا فرصتی برای ایجاد یک رابطۀ صمیمی و واقعی بین دو نفر که یکدیگر را همان‌گونه که هستند می­ببینند، نهفته است.

منبع: هریس، راس. (۲۰۰۹). درمان پذیرش و تعهد با عشق. ترجمه دوستی، پیمان. هدایتی همدانی، سیده سپیده.  محققی، حسین. (۱۳۹۸). انتشارات امین نگار: تهران.

مطالب بیشتر:

استعاره هم اتاقی در درمان پذیرش و تعهد (اکت) ACT

می‌خواهم پیشنهاد مفیدتری درباره اضطراب بدهم. به‌جای اینکه در صدد کاهش یا حذف اضطراب باشید، در مورد چگونه بهتر زیستن با آن فکر کنید. برای لحظه‌ای تجسم کنید دوران دانشجویی خود را سپری می کنید هم اتاقی دارید که اصلا از وی خوشتان نمی‌آید، لذا تمام تلاش خود را برای بیرون راندن وی از اتاق می‌کنید

منبع: دوستی، پیمان. (۱۳۹۸). مبارزه بی پایان. انتشارات امین نگار: تهران

سفارش این کتاب

. همه تمرکز شما از درس خواندن و زندگی کردن برداشته شده و زمان و انرژی زیادی صرف بیرون راندن او از اتاق می کنید. تلاش شما تا به امروز هیچ فایده ای به همراه نداشته است. بی شک هم اتاقی شما نیز آرام ننشسته و هر کوششی را برای آزار شما انجام می‌دهد.

حال از امروز تصمیم می‌گیرید که به مبارزه‌تان با وی خاتمه دهید و تمرکزتان را بر روی زندگی و درس‌تان بگذارید. مسلما در چنین شرایطی او نیز کمتر به دنبال آزار شما خواهد بود، هرچند هنوز هم از یکدیگر خوشتان نمی آید. پس از اندکی ممکن است متوجه شوید که وجود وی گاهی می تواند مفید هم باشد.

اسم این هم اتاقی را “اضطراب” می‌گذاریم.
واقعیت این است که می‌توان احساس اضطراب داشت اما با اطمینان عمل کرد و این توانایی ما را به یکی از موضوعات کلیدی درمان پذیرش و تعهد سوق می‌دهد: دیگر تلاش نکنید تا احساساتتان را کنترل کنید و به‌جای آن سعی کنید حواستان به کاری که می‌کنید باشد. این تأکید بر عمل است که ACT مثل یک کلمه و نه مثل حروف A-C-T تلفظ می‌شود.

مطالب بیشتر:

استعاره سرنشینان خودرو در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (اکت)

اگر راننده خودرویی باشید که چهار سرنشین دارد، در شرایط بحرانی چطور برخورد می‌کنید؟ تصور کنید سرنشینان خودرو شما یک پیر‌مرد که سابقه رانندگی با ماشین‌های قدیمی دارد، یک درشکه چی، یک نوجوان و یک کودک است.

منبع: دوستی، پیمان. (۱۳۹۸). مبارزه بی پایان. انتشارات امین نگار: تهران

سفارش این کتاب

حال شما در شرایط بحران قرار گرفته‌اید و هر کدام از سرنشینان به شیوه خودشان می‌خواهند کنترل اوضاع را به دست بگیرند. پیر‌مرد می‌خواهد ماشین را به سبک خودروهای قدیمی هدایت کند، درشکه چی می‌خواهد آن را به سبک درشکه کنترل کند، نوجوان از این شرایط به وجد آمده است و کودک ترسیده است. هرکدام از سرنشینان می‌خواهند به نحوی کمک کنند و از دیدگاه خودشان منطقی ترین کار ممکن را انجام می‌دهند. اگر کنترل خودروی خود را به دست آنها بسپارید چه فاجعه‌ای رخ می‌دهد؟ فاجعه بدتر زمانی اتفاق می‌افتد که به جای کنترل خودرو، سعی در قانع کردن مسافران کنید.

در چنین شرایطی عاقلانه ترین کار این است که به راندن خودتان ادامه دهید. شما همچنان می‌بینید که مسافران چه می‌کنند، همچنان می‌شنوید که آنها چه می‌گویند، اما به مسیر خودتان ادامه می‌دهید. نکته جالب این است که پس از آنکه شرایط بحران به پایان برسد مسافران دوباره به شما اعتماد کرده و دست از سر و صدا بر می‌دارند. مسافران این خودرو نمادی از افکارتان هستند.

در اینجا با مفهوم کلیدی دیگری در درمان پذیرش و تعهد (اکتACT) آشنا می‌شویم. توانایی شنیدن آنچه افکار می‌گویند اما انجام دادن آنچه که باید انجام دهیم.

مطالب بیشتر:

استعاره سگ خانگی و کوسه در درمان پذیرش و تعهد (اکت)

زمانی که نوبت به نزدیک‌ترین روابط می‏رسد، شما یک سگ خانگی یا یک کوسه هستید؟
این پرسش را تونی والاس یک مشاور گروهی در کانبرای استرالیا مطرح می‏کند. او از این پرسش برای مشخص کردن نگرش مراجعانش کمک می‏گیرد. برای چند لحظه تصور کنند رابطه با یک سگ خانگی چطور است؟

منبع: درمان پذیرش و تعهد با عشق (سفارش این کتاب)/ نویسنده: راس هریس/ مترجمان: پیمان دوستی، سپیده هدایتی، حسین محققی

سفارش این کتاب

آن سگ کوچک فقط به شما اهمیت می‏دهد. فقط می‏خواهد با شما باشد و شما را راضی نگه دارد.

زمانی که از در وارد می‏شوید از دیدن شما سرمست می‏شود، می‏پرد و دمبش را تکان می‏دهد، سعی می‏کند شما را لیس بزند، او هیچ‌وقت از شما خسته نمی‏شود، همیشه از اینکه شما بیرون می¬روید ناراحت می¬شود، شما می‌توانید او را نادیده بگیرید، بزنید، گرسنگی بدهید اما او هنوز می‌خواهد با شما باشد.
حالا، رابطه با یک کوسه چطور است؟ خیلی سخت!

کوسه به شما اهمیت نمی‏دهد، تمام توجه‌اش به علایق خودش است- اگر به او خوب غذا بدهید ممکن است شما را تنها بگذارد، اما اگر به او غذا ندهید شما را می‏خورد- تلاش برای رابطه با کوسه اتلاف وقت است.
در یک رابطه انسانی سالم، باید بین این دو نقطه، تعادلی ایجاد کنیم. اگر رابطه فقط در مورد شماست (نیازها، تمایلات، آرزوهای شما) همسرتان به شما به چشم یک کوسه نگاه می‏کند. او همیشه برای شما غذا تهیه می‏کند تا او را نخورید، اما در عوض چیزی دریافت نمی‏کند.


اگر رابطه فقط درمورد این است که او را راضی نگه دارید، معمولاً نیازهای خودتان را نادیده می‏گیرید، شما مانند یک سگ خانگی درمانده و او مانند یک کوسه بزرگ سفید است.

به ندرت پیش می‏آید که یک همسر تماماً کوسه و دیگری تماًما سگ خانگی باشد. ما جنبه‌هایی از هر دو را در وجودمان داریم اما بیشتر ما از ایجاد تعادل سود می‏بریم، وقتی به یک انسان دلسوز و مهربان تبدیل می‌شویم که به نیازهای هر دو (کوسه و سگ) احترام بگذاریم.

منبع: درمان پذیرش و تعهد با عشق (سفارش این کتاب)/ نویسنده: راس هریس/ مترجمان: پیمان دوستی، سپیده هدایتی، حسین محققی

مطالب بیشتر: